می خوام فراموشت کنم
اما بازم عاشق ترم
طفلی دل عاشق من نشد تو رو نگه داره
فقط یادم میاد نوشت چشماتو خیلی دوست داره

+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 9:56 توسط حانیه |

نمیدونم چرا یهو حال و هوات میاد همه وجودم رو میگیره
نمیدونم چرا دلم باز هوای گریه داره
نمیدونم چرا امشب دوباره یاد اون روزا افتادم
چرا و به خاطر کی و چی رفتی و منو شکستی
چرا تیشه زدی به همه وجودم
چرا...
دلم گرفته
ای خدای مهربون دلم گرفته
ازین ابر نیمه جون دلم گرفته
از زمین و آسمون دلم گرفته
+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 9:53 توسط حانیه |
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره
یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره
یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم
یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره
یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم...یادمون باشه ..
+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 9:51 توسط حانیه |
شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با ما چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد که او هرگز شکستم را نفهمید اگه چه تا ته دنیا صدا کرد 
+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 9:47 توسط حانیه |

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 15:29 توسط حانیه |
می خواهم از تو بگویم ... بی آن که در جستجوی قافیه باشم ... و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم ... در این شب ها که گویند عزیزترین شب های خداست !!! می خواهم از تو بگویم ... از تو که عاشقانه دوستت دارم و می دانم که دوستم داری ... با ساده ترین کلمات ... همراه با همین اشکی که دارد می غلتد و فرو می افتد ... می خواهم بگویم دوستت دارم !!! امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم ...!!! فقط ساده و با صداقت همراه با شاهدی صادق از اعماق جانی سوخته با چشمانی بارانی می خواهم بگویم دوستت دارم !!! و می خواهم بگویم این نه سخنی است که تنها بر زبان آید !!! من تقدس عشقت را بر کرامت وجودم نشانده ام و اگر سراسر وجودم زبان باشد یکسره خواهد گفت : دوستت دارم !!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 5:5 توسط حانیه |
اگه سیم کارت اعتبارى دارى این کد رو وارد کن من شمع بودم و سوختم ، ولی تو پروانه بودی عهدی که با تو بستم هرگز گسستنی نیست, من مخلص تو هستم لازم به بستنی نیست ! رفتم گلستان تا برات با عشق یه دامن گل بچینم ، دیدم شلوار پامه ! به اندازه ی صداقت پینوکیو و رفاقت تام و جری و هوش پت و مت دوست دارم ! ۳راه برای پول در آوردن وجود داره:
تاتمام پیامکهات رایگان حساب بشه:
zereshk * ١۴٠*
تا جیز شدی فلنگو بستی !
شنیدم تو ۳ ساعت ۳ کیلو لاغر کردی ، ای ناقلا ! دماغتو عمل کردی !؟
بابات برات پول در بیاره
بابات در بیاد تا خودت پول در بیاری
بابای مردم رو برای پول در بیاری !!!
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 8:56 توسط حانیه |
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) قلب دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..داستان عاشقانه زیبا ” قلب هدیه ”
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 8:49 توسط حانیه |
دختری دلش شکست رفت هرچه پنجره روبه نور بودو بست رفت و هرچه داشت یعنی ان دل شکسته راتوکیسه ی زباله ریخت پشت در گذاشت صبح روز بعد رفتگر لای خاکروبه ها یک دل شکسته دید ناگهان توی سینه اش پرنده ای تپید چیزی ازکنار چشمای خسته اش قطره قطره بی صدا چکید........
+ نوشته شده در دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 11:7 توسط حانیه |
عشق........
یک پسر با یک نگاه از یه دخترخوشش میاد........
وعشق از طرف اون شروع میشه......... تا جایی که تموم زندگیشو پای عشق میزاره............
اما دختره باور نمیکنه..............چون یه چیزایی دیده و شنیده..............تا دختره میاد پسره رو باورکنه..................
پسر دلسردو خسته میشه...............میره بایکی دیگه.....................بعدکه دخترتونسته پسر روباور کنه میره طرفش..............
اما پسر رو با یکی دیگه میبینه..........اینجاست که میگه.............حدسم درست بود......
+ نوشته شده در دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 11:6 توسط حانیه |

گریه ام از غایت دلتنگی هست
بس که دلم عاشقه یکرنگی است
زنگ زده دایره عشقمان
قسمت این دایره زنگی است
+ نوشته شده در دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 11:3 توسط حانیه |
سکوتو می شکنی این بار بفهمن که هنوز هستی
با فریادت نشون میدی که از هیچی نمی ترسی
داره آروم جون میده نسلی که مرگو فهمیده
نمی دونم چرا اما آزادی بوی خون میده
+ نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 15:56 توسط حانیه |
عشق یعنی این که: هر اس.ام اسی که بهت میرسه امیدوار اون باشی
عشق یعنی این که: برای هر کسی که می خوای اس.ام.اس بزنی اشتباهی باری اون میفرستی
عشق یعنی این که: دنبال یه موضوع می گردی که به اون اس.ام.اس بزنی
عشق یعنی این که: دایم موبایلت رو چک کنی نکنه از اون اس.ام اسی رسیده باشه
عشق یعنی این که: همش داری فکر می کنی موبایلت داره تو جیبت می لرزه ولی وقتی نگاه میکنی می بینی هیچ خبری نیست
عشق یعنی این که: شب هایی که اس.ام.اس ها نمیرسن واقعاً اعصابت خورد می شه
عشق یعنی این که: یک اس.ام.اس رو هم به خط همراه اولش می فرستی هم به خط ایرانسل هم به خط تالیا وهم.....
عشق یعنی این که: هر وقت اس.ام.اس دیر میرسه چند بار send می کنی شاید اونا زود تر برسن.![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 15:36 توسط حانیه |

+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 5:46 توسط حانیه |
دوباره غم بر این دل سایه افکند نهال عمر من از ریشه بر کند شدم بیمار پرستارم غم امد شدم بیمار ملاقاتم تب امد
+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 5:41 توسط حانیه |
اگر یک روز شاد بودی اروم بخند تا غم بیدار نشه و اگر غمگین بودی اروم گریه کن تا شادی نا امید نشه
+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 5:39 توسط حانیه |

+ نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 7:50 توسط حانیه |
دختر و پسره داشتن با هم قایم باشک بازی میکردند ، دختره به پسره میگه تو چشم بگذار اونوقت من میرم قایم میشم ، اگه تونستی منو پیدا کنی بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستی منو پیدا کنی من زیر راه پله قایم شد
+ نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 7:44 توسط حانیه |

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 8:9 توسط حانیه |
I LOVE YOU
......I LOVE YOU
......... I LOVE YOU
......I LOVE YOU
....I LOVE YOU
..I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
..I LOVE YOU
....I LOVE YOU
......I LOVE YOU
......... I LOVE YOU
......I LOVE YOU
....I LOVE YOU
..I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
..I LOVE YOU
....I LOVE YOU
......I LOVE YOU
......... I LOVE YOU
......I LOVE YOU
....I LOVE YOU
..I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
..I LOVE YOU
....I LOVE YOU
......I LOVE YOU
......... I LOVE YOU
......I LOVE YOU
....I LOVE YOU
..I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
..I LOVE YOU
....I LOVE YOU
......I LOVE YOU
......... I LOVE YOU
......I LOVE YOU
....I LOVE YOU
..I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
..I LOVE YOU
....I LOVE YOU
......I LOVE YOU
......... I LOVE YOU
......I LOVE YOU
....I LOVE YOU
..I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
..I LOVE YOU
....I LOVE YOU
......I LOVE YOU
......... I LOVE YOU
......I LOVE YOU
....I LOVE YOU
..I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
..I LOVE YOU
....I LOVE YOU
......I LOVE YOU
......... I LOVE YOU
......I LOVE YOU
....I LOVE YOU
..I LOVE YOU
I LOVE YOU
I LOVE YOU
..I LOVE YOU
....I LOVE YOU
......I LOVE YOU
......... I LOVE YOU
......I LOVE YOU
....I LOVE YOU
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 8:6 توسط حانیه |

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 6:46 توسط حانیه |
تاریکی رو دوست دارم اگه تو کنارم باشی
تنهایی رو دوست دارم اگه تو کنارم باشی
مرگ رو دوست دارم اگه به یادم باشی
تو رو دوست دارم حتی اگه به یادم نباشی![]()
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 7:0 توسط حانیه |
اگر مثل خون توی رگ هام بودی
برای دیدنت روزی هزار بار شاه رگم رو میزدم![]()
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 6:54 توسط حانیه |
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 5:45 توسط حانیه |
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 5:24 توسط حانیه |
ماهه من غصه نخور زندگي جزر و مد داره دنيا مون يه عالمه آدمه خوب و بد داره ماهه من غصه نخور همه كه دشمن نميشن همه كه پر ترك مثله تو و من نميشن ماهه من غصه نخور مثله ماها فراوونه خيلي كم پيدا ميشه كسي رو حرفش بمونه ماهه من غصه نخور گريه پناهه آدماس تر و تازه موندن گل ماله اشك شبنم هاست ماهه من غصه نخور زندگي بي غم نميشه اوني كه غصه نداشته باشه آدم نميشه ماهه من غصه نخور خيلي ها تنهان مثله تو خيلي ها با زخماي زندگي آشنان مثله تو ماهه من غصه نخور زندگي خوب داره و زشت خدا رو چه ديدي شايد فردامون باشه بهشت ماهه من غصه نخور زندگي بي غم نميشه اوني كه غصه نداشته باشه آدم نميشه ماهه من غصه نخور دنيا رو بسپار به خدا هر دومون دعا كنيم تو هم جدا منم جدا دوستت دارم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 5:12 توسط حانیه |

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 15:28 توسط حانیه |
![]()

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 15:20 توسط حانیه |

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 15:17 توسط حانیه |
دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم ![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 15:12 توسط حانیه |
| ||||||